تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
وبلاگ رسمی حسین نقویان - اعترافات عمر درباره امیر مؤمنان على(علیه السلام)
 
وبلاگ رسمی حسین نقویان

اعترافات عمر درباره امیر مؤمنان على(علیه السلام)
صلاحیت هاى همه جانبه على(علیه السلام) از زبان عمر

چنانچه در مقدمه كتاب خاطرنشان گردید اگر تمام دلائل قرآنى، حدیثى و تاریخى مربوط به حق تقدم على(علیه السلام) را در امر خلافت بلافصل بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نادیده انگاریم یا بى اعتبار قلمداد كنیم، تنها احادیث نقل شده و تعبیرات اعتراف آمیز متصدیان خلافت بعد از پیامبر كافى است كه ما یگانه خلیفه بر حق و واجد شرایط بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را على(علیه السلام) بدانیم.
زیرا احادیث نقل شده و اعترافات مختلف ابوبكر، عمر، عثمان و... تحت عنوان صحابى براى ما و همه مسلمانان محكم ترین و گویاترین سند امام شناسى و پشتوانه گرایش به مقام خلافت بلافصل امام امیرمؤمنان ارواحنا فداه مى باشد.
اكنون اضافه بر آنچه بنظر رسید توجه خوانندگان حق جو را به ذكر نمونه هائى از گفته ها و اعترافات فراوان عمر پیرامون صلاحیت همه جانبه على در امر خلافت و نیز نقاط ضعف دیگر افراد شوراى خلافت بعد از عمر جلب و قضاوت را بر عهده شما مى گذاریم.
1 ـ علاّمه ابن ابى الحدید مى نویسد: عمر افرادى را كه براى شوراى خلافت بعد از خود تعیین نموده بود احضار كرد و چون حاضر شدند گفت: آمدند و هر یك عفریتش (شیطان نفسانیش) به هیجان افتاده، به امید آنكه خلیفه شود. آنگاه هر یك از پنج نفر آنان را با بیان نقطه ضعفى مخاطب قرار داد و آنها را به خودشان معرفى نمود.
اما تو اى طلحه! مگر آنكس نبودى كه گفتى اگر پیامبر قبض روح شد زوجه هایش را به عقد همسرى درآوریم، چون هرگز خدا محمّد را ذیحق تر از ما ـ براى همسرى ـ با دختر عموهایمان قرار نداده است.
پس خداوند با نزول آیه: 
(وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله و لا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبداً)(124)
شما را از اذیت كردن پیامبر با مطرح نمودن این موضوع بر حذر فرمود، و براى همیشه ازدواج با همسرانش را ممنوع اعلام كرد.
و اما تو اى زبیر! پس به خدا سوگند هیچگاه نه روز و نه شب، نرمش نداشته اى و همیشه تندخو و خَشِن بوده اى.
و اما تو اى عثمان! پس به خدا قسم سرگین و پشگل اسب، از تو بهتر باشد!
و اما تو اى عبدالرحمن! پس مرد عاجزى باشى كه قوم و دار و دسته خود را دوست دارى و به دیگران اعتنا نكنى.
و اما تو اى سعد! پس همانا كه تو صاحب عصبیت و فتنه باشى.
آنگاه به على(علیه السلام) گفت: «وأمّا أنت یا على، فوالله لو وزن ایمانك بایمان أهل الأرض لرجَّحهم».
اما تو اى على! پس به خدا سوگند اگر ایمان تو را با ایمان اهل زمین بسنجند، ایمان تو بر آنها سنگینى كند.
پس امام على ـ بر اثر چنین برخوردى كه عمر بدترین افراد را به اقرار خودش به عضویت شورا درآورده و نقشه خلیفه شدن پست تر از پشگل اسب (عثمان) را هم پایه ریزى نموده ـ از جا برخاست و رفت.
در این موقع عمر گفت: «والله إنّى لأعلم مكان رجل لو ولَّیتموه أمركم، لَحَمَلَكُم على المُحَجَّةِ البیضاء».
به خدا قسم من از موقعیت مردى آگاهم كه اگر او را متصدى امر خود كنید، شما را به راه راست هدایت خواهد كرد.
و چون حاضرین مجلس گفتند: او كیست؟
عمر گفت همین كسى كه از بین شما برخاست و رفت.
حاضرین گفتند: پس چه چیز مانع شد كه خلافت را به او واگذار نكردى و او را متصدى امر ننمودى؟! (وشورا تشكیل دادى؟!)
عمر گفت: راهى براى انجام این كار نیست.
و در روایت دیگرى كه بلاذرى در تاریخش آورده وقتى اهل شورى از نزد عمر خارج شدند گفت: «إن ولُّوها الأجلح سلك بهم الطریق».
اگر شخصى را كه اجلح(125) است به خلافت برگزینند آنها را به راهى كه باید ـ یعنى راه حق ـ مى برد.
پس عبدالله بن عمر گفت: اكنون چه چیز مانع شد كه خلافت را به او واگذار نكردى اى امیرالمؤمنین؟
عمر گفت: من خوش ندارم در حال حیات و موت متحمل خلافت (على) شوم.(126)
ابن حجر عسقلانى نیز روایت بلاذرى را از بخارى آورده است.(127)
در روایت دیگر كه طرف صحبتش ابن عبّاس بوده على را شوخ طبع و طلحه را متكبر و خودپسند و عبدالرحمن را ضعیفى كه اگر خلیفه شد مُهرش را بدست زنش دهد و زبیر را بد خُلق و سعد بن وقاص را صاحب سلاح و اسب سوارى معرفى نموده است.
و چون ابن عباس از عثمان سؤال كرد سه مرتبه گفت: اُوّه، بخدا قسم اگر عثمان متصدى امر خلافت شود بنى ابى معیط (بنى اُمیه) را سوار بر گردن مردم كند و عرب علیه او قیام نماید.
آنگاه پس از كمى سكوت گفت: «أجرؤهم والله إن وَلِیَها أن یَحمَلِهُم على كتاب ربّهم وسنَّة نبیّهم لَصاحِبُك، أما إن وَلِىَ أمرهم حَمَلَهُم على المحَّجة البیضاء و الصِّراط المستقیم».(128)
و الله با جرئت ترین آنها رفیق تو (على) باشد، كه اگر زمامدار شود مردم را وادار به عمل بر كتاب پروردگارشان و سنّت پیغمبرشان نماید. همانا اگر او به امر خلافت دست یابد مردم را به رفتن در جاده روشن و راه راست گرایش دهد.

_________________________________________________
(124) احزاب: 33/53 .
(125) اجلح كسى كه موهاى جلو سرش ریخته باشد (منظور حضرت على(علیه السلام) است).
(126) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، 12/260 ـ 259. فتح المبین، 2/180. استیعاب ابن عبد البرّ چ ذیل اصابه، ج8 ص 262 ضمن احوال عمر.
(127) مطالب العالیه عسقلانى، 1/460.
(128) شرح ابن ابى الحدید، 12/52 ـ 51 .





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

سلام خدمت شما دوستان عزیز به وبلاگ من خوش امدید

مدیر وبلاگ : حسین نقویان
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



استخاره آنلاین با قرآن کریم

سایت نوحه
آمار بازدید
بازدید امروز : 145 نفر
باردید دیروز : 223 نفر
ورودی امروز گوگل : 15
ورودی گوگل دیروز : 27
بازدید هفته : 1,117 نفر
بازدید ماه : 3,191 نفر
بازدید سال : 10,081 نفر
بازدید کلی : 75,033 نفر